تبليغاتX
فلسفه رسانه

فلسفه رسانه

قدرت و رسانه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قدرت و رسانه

 

اين مقاله در رابطه با رسانه و قدرت نگاشته شده است. في الواقع قصد نگارنده بررسي رابطه قدرت و رسانه و استفاده دولتها از رسانه ها به عنوان ابزار قدرت است. اول تعاريف قدرت از ديدگاههاي مختلف مطرح مي شود و سپس به شرح و بسط آراء فوكو مي پردازيم و بعد را بطه رسانه و قدرت را بررسي مي كنيم.

 

مقدمه:


علم و فن آوري متكي بر ابزار ارتباطي در عصر تحولات اطلاعاتي و ارتباطاتي به عوامل مهم قدرت در عرصه ي جهاني تبديل شده اند.  در نتيجه كارآيي يا ناكارآيي كشورها و در مقياس ديگر، ضعف يا توانمندي آنها، بستگي به نحوه ي بهره مندي آنها از اطلاع رساني نوين دارد.
امروزه، فرآيندي
سريعي در مسير بهينه سازي استفاده از فن آوري در حال شكل گرفتن است؛ اين فرآيند، شكاف سنتي بين دو گروه از كشورهاي بهره مند از فن آوري ،سرمايه و بي بهره از آن را فروريخته و شيوه ي نويني از شكل بندي جهاني را پي ريزي كرده است. در نتيجه ي اين رشد  كه عمدتاً منحصر به كشورهاي پيشرفته است ، در حال حاضر شاهد نوعي عدم توازن و شكاف در پيشرفت رسانه هاي اطلاعاتي و ارتباطي جهان سوم و كشورهاي پيشرفته هستيم كه در عرصه ي اطلاع رساني و بويژه ريزپردازنده ها از ساير بخش ها بيشتر رخ نمايانده است.
در نتيجه، شكاف بين دو گروه از كشورها در ميزان دسترسي به علم اطلاع رساني نوين است. بدون ترديد، آينده از آن كشورهايي خواهد بود كه اهداف ملي علم و فن آوري خود را به خوبي تنظيم مي كنند و قادرند با انتخاب راهبردهاي مناسب، برتري نسبي يا مطلق خود را در عرصه ي دانش و اطلاع رساني جهاني به دست آورند. علم امروزي مبتني بر اين اهميت اساسي دانش نوين است كه در پرتو بهره گيري از سيستم هاي اطلاع رساني، علم نوين به سرعت حالت مجزا، منفرد و منزوي خود را از دست داده و در صف اول بسياري از تصميم گيري هاي ملي و بين المللي در جوامع نوين قرار گرفته است.
به هر طريق، قدرت استفاده از فن آوري هاي نوين و تسلط بر ابزارهاي اطلاعاتي ـ ماهواره هاي ارتباطي، شبكه ي جهاني اينترنت، پست الكترونيكي، ريزپردازنده ها و … شيوه ي تازه تري از تسلط جهاني را پي افكنده است كه در صورت عدم چاره انديشي از سوي دولت هاي جوامع جهان سومي، خطر عميق تر شدن شكاف هاي جهاني را بيشتر مي سازد.عصر حاضر نشان از نوعي تحول در فن آوري هاي ارتباطي، اطلاعاتي دارد كه به مرور منجر به تسلط قدرتهاي برتر به فن آوري هاي پيشرفته تر و در نتيجه تمركز قدرت و رسانه در يك نقطه خاص مي شود.
اين گونه تأثيرگذاري عميق كه بهينه سازي استفاده از دستاوردهاي نوين علمي بر زندگي اجتماعي انسان برجاي مي گذارد، برآنمان مي دارد تا به اين پديده صرفاً به چشم يك فرآيند ساده ي پردازش و نشر اطلاعات نگاه نكنيم، بلكه گامي فراتر نهاده ديدي بازتر، نظري عميق تر، موشكافانه تر و دقيق تر به فراسوي آن بيفكنيم و نتايج و پيامدهاي غيرقابل اجتناب بعدي آن را نيز به تحليل بنشينم. نكته ي اساسي كه مي توان از آن به عنوان معضل اصلي اطلاع رساني نوين براي كشورهاي كمتر توسعه يافته و كاربر نام برد، اين است كه بهره گيري از مدارهاي الكترونيكي و فن آوري هاي ماهواره يي، روح جنب وجوش را از بخش هاي مولدي چون حمل ونقل، طراحي صنعتي، اداره هاي دولتي، آزمايشگاهها، سيستم هاي خدمات بانكي و … گرفته و آنها را تقريباً نيمه فعال ساخته است. البته، نمي توان منكر اين شد كه امكانات فني نوين به همراه خود، يك سري مشاغل تخصصي را نيز در بخش هاي مختلف به وجود آورده است اما بايد توجه داشت كه درمقايسه با گذشته، نه تنها اين ميزان بيشتر نشده بلكه در نتيجه همين افول همه جانبه ي فعاليتهاي شغلي و جداسازي كارگران مشاغل توليدي ـ صنعتي از ابزارهاي كاري خود، مشكلي به نام « دانش توليدي» نمود پيدا كرده است. به عبارتي، اين نيروي بالقوه كه در جريان اين فرآيند به يك نيروي فاقد دانش و توانايي تبديل شده است، شانس كمتري براي بقا يافته و از اين رو، چاره يي نخواهد داشت جز اينكه براي زنده ماندن خود را با شيوه هاي جديد وفق بدهد كه در اين حالت نيز به دليل نداشتن دانش و تخصص كافي، مجبور مي شود با تن دادن به كارهاي بي ارزش و كم قدر، همه چيز را از نو آغاز كند.

اينها تنها بخشي از مشكلات ناشي از عصد ارتباطات است. و همه اين مشكلات ناشي از ايجاد شدن  رابطه اي بين رسانه و قدرت است.در نتيجه براي تجزيه تحليل اين رابطه نياز به بررسي تعاريف قدرت از ديدگاههاي مختلف داريم.

امروزه در توليد انبوه جريانها وسبك هاي زندگي درتصاوير و پيامها چون جهان اشيا اراده خود را بر ما تحميل مي كنندهويت ما نه بر اساس آنچه مي كنيم بلكه آنچه هستيم تعريف ميشود.

تجربه ما امروز به جوامع سنتي نزديك ميشود يعني به دنبال توازن هستيم تا پيشرفت.

 

قدرت در واژگان:

 

در فرهنگ جامعه شناسي آبركرامبي قدرت از ديد ماركسيستي به عنوان رابطه اي ساختاري كه موجوديتي مستقل از اراده فرد دارد شناخته شده.

 

قدرت از ديدگاه نظريه پردازان:

 

پارسونز :قدرت ظرفيت اجتماعي مثبت براي نيل به اهداف مشترك

وبر:وسيله اراده كه منفي است و متضمن مقاومت و كشمكش است.

تامپسون: وي به قدرت با ديدي از بالا به پايين نگاه مي كند. با اين ديد به اين نتيجه مي رسد كه به كمك رسانه مردم بسياري دربارة عدة كمي اطلاعات به دست مي آورند. و در همان حال عدة كمي مي‌توانند در مقابل عدة بسياري ظاهر شوند؛  قدرت رسانه اين است كه، بيشتر كساني كه قدرت اعمال مي‌كنند، و نه آنهايي كه قدرت بر آنان اعمال مي‌شود، در معرض نوعي خاص از ديده شدن قرارميدهد.

گالبرايت:قدرت شرطي رسانه را منشاء قدرت مي داند.چند وجه از قدرت را تعريف مي كند كه يكي از آنها قدرت شرطي رسانه است.قدرت كيفر دهنده:با تحميل جايگزيني ناگوار در برابر گروه  موجب تسليم ميشود.معناي ضمني مجازات را دربردارد.قدرت پاداش دهنده:با ارزش و پاداش وادار به تسليم ميكند.

وجه مشترك اين دو نوع تنها اين است كه تسليم شونده به تسليم خود واقف است.

قدرت شرطي:با تغيير اعتقادات فرد اعمال ميشودو تا معتقد ساختن فرد به صحت ذاتي يك چيز در بافت اجتماعي خود ادامه دارد و نقش كاركردي بيشتري دارد.مثل تبليغات

رسانه وسيله صلب اطاعت و اعمال قدرت براي شرطي كردن مخاطب است.

منابع قدرت كه شخصيت،مالكيت و سازمان(قدرت رسانه) هستند ، باعث ايجاد باور و شرطي كردن اجتماعي مخاطب مي شود. حجم كار اقناعي رسانه به صورت روزمره است  وذهن انسان با گنجايش محدود گزينشي عمل مي كند، بنابراين اعتقاد ديرپايي حاصل نميشود.چون هر روز باورهاي جديدي به انسان ارائه مي شود كه وادار به گزينش است. موازات حركت تدريجي فرد از شرطي كردن صريح به ضمني اجتماع نيز به تدريج پذيراي قدرت شرطي ميشود.

ژان بودريار: وي معتقد ايت رسانه ها با نوعي شبيه سازي بر ما اعمال قدرت مي كنند.

عصر ما  رواج نمودها،عصر وانمود سازي تصاوير و حقيقت به صورت مجازي به وسيله رسانه هاي جمعي. چيرگي واقعيت مجازي موجب نيهليست شده ومرز و حقيقت ومجاز را از بين برده است.

جهان مصرفي در نظام سرمايه داري كه به رفتار انسان ساختار مي بخشد جهان مصرف نشانه هايي است كه  تمايز گذار هستند. نيهليسم نوعي نابود كردن بي هدف و مسابقه در خنثي شدن است.امروزه وسائل ارتباط جمعي قدرتي براي شبيه سازي واقعيت است.

امروز رسانه اين قدرت را دارد كه شكل بيان نهلليسم به معناي (فقدان معني) باشد

 

از سويي ديگر بسياري از  تئوري ها قدرت را يك سلطه سلسله مراتب از رسانه ها مطرح مي               

كنند:

چامسكي :رسانه ها يكي از پيمانه هاي محروم سازي ساختار دموكراتيك است

مك كيبن: تاثير رسانه ها در طبقه كارگر انگليسي باعث شده است كارگران به يك زندگي كه فارغ از دغدغه هاي سياسي است بپردازند.

 هابرماس: رسانه ها  از ديدگاه وي نقش نظارت كننده دارند. شبكه هاي ارتباطي به دو شيوه بر گسترة همگاني يا فضاي عمومي جامعه اثر مي‌گذارند.
 در گذشته  مطبوعات در بحث هاي  قهوه خانه ها  انتقال مي‌يافتند و از طريق خواندن، وارد رسانه محاوره‌اي اوليه مي‌شدند. شكل هاي جديد مكالمه به صورت مصاحبه هاي غير رسمي تلويزيون،ارائه مي‌شوند  با بحث انتقادي در فضاي كلوپ ها قابل مقايسه نيست .امروزه اين مكالمه ها تحت كنترل است و بحث فعالانه بين شهروندان مطلع، جاي خود را به استفاده كردن خصوصي شدة مكالمه اي كه به نام آنها انجام مي‌شود، داده است.

از ديدگاه هابرماس رسانه قدرت برتر است. اين رسانه ها مخاطبانشان آگاهي مي دهد اما مجالي براي ظهور ادعاهاي معتبر نمي گذارد و فقط به واكنش هاي كآربسنده مي كند.

با توجه به نظريات آدورنو  تهيه كنندگان  رسانه اي با بمباران مداوم افكاري  تبليغاتي ها، مخاطب را به حال خود رها نمي كند و مصرف كنندگان رسانه اي  بينندة مباحثي تكراري اند. رسانه ها تريبوني ايده آل براي شكل دادن به يك موقعيت دموكراتيك نيستند.

انسان ها نقش بازيگر مسئول را برعهده دارند، بايد در برابر سلطة رسانه ها مقاومت كنند.

 كستلز:معتقد ايت رسانه ها منجر به پديد آوردن عدم آگاهي عمومي مي شوند.

اين رسانه ها به مخاطبانشان آگاهي مي دهد اما مجالي براي ظهور ادعاهاي معتبر نمي گذارد و فقط به واكنش هاي كآرا بسنده مي كند.

با توجه به نظريات آدورنو  تهيه كنندگان  رسانه اي با بمباران مداوم افكاري  تبليغاتي ها، مخاطب را به حال خود رها نمي كند و مصرف كنندگان رسانه اي  بينندة مباحثي تكراري اند.رسانه ها تريبوني ايده آل براي شكل دادن به يك موقعيت دموكراتيك نيستند. در نتيجه انسان ها نقش بازيگر مسئول را برعهده دارند، بايد در برابر سلطة رسانه ها مقاومت كنند .

 ماركوزه: معتقد به نوعي رابطه مثبت بين رسانه و توتاليتاليسم است.

تكنولوژي هاي مدرن ازجمله تكنولوژي هاي رسانه اي افراد را به نحوي مؤثر مهار مي كند وموجب توتاليتاليسم است. نظام رسانه اي مشغول فروش و تحميل نوعي نظام اجتماعي است كه در عين حالي كه سركوب گر است، مطلوب نيزنشان ميدهد.

قدرت اصلي رسانه ها برانگيختن يك سويه نيازهاي كاذب  است  مثل كاربرد تلويزيون براي، ساكت كردن، همراهي با  مشي نظام حاكم است.

اين افراد كه اكثرا ماركسيست هستند ديد منفي نسبت به رسانه دارند. از نظر آنها همزمان با دهه پاياني قرن 20، به علت تغيير ماهيت سياست هاي بين المللي، اشکال ناملموس قدرت (رسانه هاي جمعي) از اهميت بيشتري برخوردار شدند و مفهوم قدرت از غناي ثروت به غناي اطلاعات هدفمند، پاسخگويي به هنگام به اطلاعات جديد و ميزان تاثيرگذاري بر فکر مخاطبان تبديل شد.

«قدرت نرم»، شيوه اي موثر از اعمال قدرت در مقايسه با شيوه هاي سنتي است که موجب مي شود يک سازمان رسانه اي  قدرت متقاعد كردن مخاطب را داشته باشد.(قدرت متقاعد كننده)

 

 

 

فوكو: تبارشناسى به عنوان روش تحليل قدرت:

واژه تبارشناسى از كتاب تبارشناشى اخلاق نيچه به عاريه گرفته شده است.فوكو برخلاف انسان شناسان ساختگرا معتقد نيست كه رخدادها نظام پست تر از تاريخ و امرى انديشه ناپذير است بلكه عقيده دارد كه نظام كاملى از حدود رخدادهاى متفاوت وجود دارد كه تأثيرات و اهميت هاى گوناگونى نيز دارند: برخى بى اهميت، و برخى تاريخ سازاند; پس بايد ميان رخدادها تمايز قايل شويم و آن مسيرهايى را بازسازى كنيم كه در آن رخدادها با يكديگر مرتبط اند و يكديگر را به وجود مى آورند. براى اين كار الگوى ما نمى تواند زبان و نشانه و مناسبات معنا باشد، بلكه بايد جنگ و مناسبات قدرت باشد.

وظيفه تبارشناسى علاوه بر توصيف تغييراتى كه در دوران هاى مختلف به واسطه تغيير در ساختار قدرت در نحوه گفتار ظهور كرده به تبيين علل اين تغييرات نيز مى پردازد. در واقع تبارشناسى يك ديدگاه است نسبت به معرفت و هستى و انسان.

به نظر فوكو تفكيك و طبقه بندى معرفت با معيار علمى بودن يكى از ويژگى هاى عمده تمدن مدرن است كه ديگر اشكال معرفت را غير علمى دانسته و طرد كرده است. ويژگى ديگر تمدن جديد تسلط نظريه هاى عام و توتاليتراست كه اشكال ديگر معرفت را تحت سيطره درآورده است و تبارشناسى با ردّ اين دو ويژگى در پى ايجاد فرصتى براى ابراز اَشكال تحت سلطه معرفت است و در پى مركز زدائى از توليد نظرى مى باشد. به نظر مى رسد تبارشناسى از يكسو دستگاهى از قضاياى مفروض الصدق است كه نوع مسائل مورد بررسى و شيوه پژوهش آن ها را نشان مى دهد، از طرفى هم اين شيوه منجر مى شود به اين كه صحت آنچه مفروض انگاشته شده بود، آشكار شود; بنابراين مباحث فوكو همواره در هم و توبرتو است و به درستى بين مفروضات و موضوعات و يا مدعيات و استدلال ها خط فاصلى وجود ندارد.

 

 

 

 

تعريف و تحليل قدرت از ديدگاه فوكو:

 

تمامى فلاسفه، انديشمندان و جامعه شناسان سياسى و... بخش مهمى از كار خود را به بررسى اين موضوع اختصاص داده و تعريف ها و توصيف ها و تحليل هاى گوناگونى از آن ارائه نموده اند. اما بيش از هر كس ديگر، نام فوكو است كه با موضوع قدرت عجين شده است .در اين باب تلاش من اين است كه نظر فوكو را به عنوان يكى از مبانى اساسى تحليل رابطه قدرت و رسانه بررسي كنم.

تعريف قدرت با الگوى حاكميت ، از نظر فوكو در جوامع غربى از دوره قرون وسطى به اين سو هميشه قدرت سلطنتى بوده است. از نظر فوكو بحث حاكميت براى آن بوده است كه سلطه را از ماهيت قدرت پاك كرده و آن را مشروع نمايد.

به نظر فوكو الگوى حاكميت، براى تحليل قدرت، براساس رابطه حاكم و محكوم است. از نظر او از قرن 18 به بعد سازوكار جديدى پيدا شده كه با روابط حاكميت سازگار نيست اين سازوكار جديد قدرت وابسته است به جسم ها و آنچه انجام مى دهند تا به زمين و محصولات آن، اين نوع قدرت از طريق مراقبت و جمع آورى مالياتى يا تكاليفى كه در طى زمان تقسيم مى شوند، اعمال مى شود. لازمه چنين قدرتى وجود زور مادى است نه وجود فيزيكى حاكم مستقل; بنابراين فوكو موضوع قدرت را لااقل از قرن 18 به بعد در حد حاكميت و روابط حاكم و محكوم نمى داند; تا بتوان از الگوى حاكميت براى تحليل و تعريف قدرت سود جست، بلكه قدرت را در رابطه با سلطه مطرح مى كند كه براى تحليل آن الگوى ديگرى لازم است.

فوكو مطالب خود را در مقاله «قدرت انضباطى و تابعيت» بدين صورت پى مى گيرد كه، نظريه حاكميت به قدرت مقطعى جنبه قانونى مى دهد، اما مراقبت مدام ندارد. در نظريه حاكميت، قدرت در موجوديت فيزيكى حاكم استوار است نه بر نظام مراقبت پيوسته. حاكميت يك قدرت مطلق را در مصرف مطلق قدرت ايجاد مى كند، اما اجازه نمى دهد كه قدرت بر حسب مصرف حداقل براى كسب حداكثر محاسبه شود. از نظر فوكو قدرت جديد را نمى توان با اصطلاح حاكميت بيان كرد; اين قدرت ابزارى بوده است در ساخت نظام و جامعه سرمايه دارى. قدرتى غيرحاكم و به عبارت ديگر «قدرت انضباطى» يا «قدرت مشرف بر حيات» كه قدرت حاكميت را از ميان نبرده است. بلكه «اصل سازمان دهنده مجمع القوانينى را فراهم آورده است كه اروپا در سده نوزدهم... به دست آورد.» بدين صورت يك نظام و فلسفه حق بر سازوكارهاى انضباط به نحوى تحميل شد كه روند عملى و سلطه مندرج در آن ها را پنهان مى سازد. اين نظام يا فلسفه حق يك حق عمومى بود كه جزايش بر حاكميت جمعى پيوند يافته و به صورت دمكراتيك درآمد و با ابزار علوم انسانى سلطه پنهان خويش را گستراند و «قدرت شبكه اى» را مستقر كرد كه «تا حد معينى حقيقت دارد». در اين قدرت ما همه فاشيستى در سر خود داريم. اما اين بدان معنا نيست كه ما با توزيع دمكراتيك يا آنارشيستى قدرت از طريق اجسام سروكار داريم.اين بحث بسيار فلسفي است و از بحث ما دور است.

چنان كه ملاحظه مى شود در بحث تعريف قدرت با الگوى حاكميت، تمركز روى قدرت مدرن است. در توضيح بايد گفت كه اگر چه هدف فوكو بيش تر تبارشناسى قدرت مدرن است، اما در بسيارى از موارد و شايد هم از روى ضرورت به اصل قدرت و روابط آن به طور مطلق و در كل جوامع و ادوار تاريخ مى پردازد; بدين صورت كه برخى مباحث مختص جامعه مدرن و برخى نيز اعم از جامعه مدرن و غير آن است كه در هر صورت قدرت در جهان مدرن را در برمى گيرد.

 

قدرت و الگوى ايدئولوژى:

از آنجا كه قدرت همواره با نظريه هاى مشروعيت دهنده آن همراه است و به عبارت ديگر از آنجا كه قدرت زمانى پايدار مى ماند كه يك ايدئولوژى پشتوانه آن باشد، آيا مى توان قدرت مدرن را باالگوى ايدئولوژى تحليل كرد؟ فوكو در پاسخ به سؤالى كه خود مطرح كرده عقيده دارد: «ممكن است ساز و كارهاى اساسى قدرت با فرآورده هاى ايدئولوژيك همراه باشد»، اما مشكل است «آنچه رخ داده است را بتوان ايدئولوژى خواند.»

 دليل فوكو بر اين كه از طريق ايدئولوژى نمى توان قدرت را تحليل كرد، اين است كه: اين تحليل تحليلى تر است ولى از بالا به پايين و طورى است كه مى تواند هر چيز ديگرى را هم با آن توضيح داد بدون اين كه ناچار به بررسى سازوكارهاى آن بود. فوكو بر اين باور است كه ما بايد تحليل صعودى از قدرت ارايه كنم; يعنى از سازوكارهاى بى نهايت كوچك آن كه هر يك تاريخ خود، مسير خود، شيوه و راه و رسم خود را دارد آغاز كنيم و سپس ببينيم كه چگونه اين ساز و كارهاى قدرت از طريق ساز و كارهايى، هرچند كلى تر، به صورت هاى سلطه جهانى به كار افتاده و استقرار يافته اند.

 اگر به نظر ايشان از تحليلى صعودى و نزولى همان بحث استقراء و قياس باشد، به نظر ما هر تئورى كلى كه براى توضيح مصاديق خود به صورت يك استدلال قياسى به كار گرفته مى شود، مدعى است كه آن تئورى كلى ابتدا از پايين استقراء شده و پس از تعميم (البته با استفاده از يك قياس خفى) به يك تئورى يا قضيه كلى منجر شده است كه توانايى آن را دارد كه ساير مصاديق استقراء نشده را نيز تبيين كند. به عبارت ديگر، اساساً هر تئورى يا قانون كلى اساساً براى تبيين مصاديق ديده نشده مطرح مى شود.

 اگر اين برداشت ما از بحث فوكو صحيح باشد، استدلال او ناتمام خواهد بود. زيرا براى نفى نظر ماركس بايد استدلال كند كه تئورى او در مرحله استقرا مشكل دارد و يا اين كه تئورى ماركس بدون جهت تعميم داده شده است و نمى تواند تمامى موارد و مصاديق را توضيح دهد. شايد به همين دليل است كه فوكو در حقيقت و قدرت به نحو ديگرى استدلال مى كند و سه دليل براى ناكارآمدى مفهوم ايدئولوژى عنوان مى نمايد:

 

1) «اين مفهوم همواره در تقابل با واقعيتى يا چيزى قرار مى گيرد كه حقيقت فرض مى شود» و واضح است كه مسأله براى فوكو، صدق و كذب سخنان نيست و اساساً از نظر او صدق و كذبى در كار نيست; بلكه سخن او در اين است كه «چگونه از نظر تاريخى پى آمدهاى قدرت در دل سخن ها شكل مى گيرند؟»

 

2) «مفهوم ايدئولوژى... به چه چيزى در حد سوژه ارجاع مى شود.»

 

3) ايدئولوژى خود تابع زيرساخت هاى تعيين كننده اقتصادى و مادى اند و خود اصالت ندارند.

 لازم به ذكر است كه فوكو در برخى موارد در پى آن است كه خود «قدرت» را توضيح دهد و در موارد ديگر از رابطه قدرت يا اعمال قدرت سخن مى گويد و همه اين ها را به يك معنا گرفته، در حالى كه به نظر مى رسد با هم فرق داشته باشند. استدلال او اين است كه قدرت تنها هنگامى كه اعمال مى شود، وجود دارد.

به هر حال مفهوم قدرت نزد فوكو عملى است بر روى اعمال موجود يا اعمالى كه ممكن است در آينده يا حال پيدا شود. در حالى كه «رابطه خشونت بر روى بدن عمل مى كند... زور به كار مى برد، به تسليم مى كشاند،... ويران مى سازد، درها را بر روى همه امكانات مى بندد، قطب مخالف آن تنها انفعال است.» در حالى كه در برابر رابطه قدرت حوزه اى از پاسخ ها، واكنش ها، نتايج و تدابير ممكنه وجود دارد. وقتى فوكو مى گويد: قدرت فى نفسه معناى بدى ندارد مگر اين كه با سلطه درآميزد و سلطه تنها يكى از اشكال قدرت است، يعنى بين قدرت فى نفسه و سلطه فرق قائل است.

 حال كه سخن از آزادى و رابطه اش با قدرت به ميان آمد، به نظر مى رسد از نظر او هرجا قدرت هست مقاومت هم هست; زيرا لازمه قدرت مقاومت است و اگر مقاومتى نباشد قدرتى دركار نخواهد بود; بدين جهت كه قدرت تنها بر افراد آزاد اعمال مى شود و مقاومت و آزادى شرط وجود قدرت است. به نظر فوكو قدرت تمام روابط انسانى را در برمى گيرد و گوياى نوعى آزادى دو جانبه است. بدين معنا كه هر صاحب قدرتى تا حدى محدود و هر تحت سلطه اى تا حدودى آزاد است. نكته اين است كه منظور ايشان از «قدرت»، «اعمال قدرت» است يعنى آزادى با اعمال قدرت ملازم است. احتمالاً همين ملازمه فارق معناى قدرت از خشونت است. زير در خشونت تنها افعال است و بس.

در آخر بايد گفت كه در نظام كهن ايدئولوژي قدرت در راس هرم قدرت جست وجو مي شد ولي اكنون به جاي شناخت فاعل قدرت بايد موضوع هاي قدرت را شناخت.

فوكو از مطالعه رسانه ها نتيجه اي نميگيرد بلكه ادعاهاي تئوريسين ها رابررسي مي كند وبه نتيجه مي رسد. ديدگاه تعميم پذيري «پان اپتيكون» فوكو الگويي قابل تعميم براي اعمال قدرت در جوامع امروزي است. در جوامع مدرن سازمان هايي چون پليس و سازمان هاي امنيتي و سازمان هاي خصوصي در جمع آوري عادي اطلاعات حضور دارند .در نتيجه رسانه قدرت نظارتي دارند.

فوكو در بحث پيرامون  تنبيه به اين موضوع مي‌پردازد كه چگونه دانش، تكنولوژي براي اعمال قدرت به وجود مي‌آورد .نظام ديده‌باني «پان اپتيكون»  ساخته بنتهام معمار فرانسوي ايت كه ساختاري است كه مسئولين زندان مراقب  رفتار زنداني هستند بدون اهميت آن كه خود ديده شوند. شكل برجي كه در مركز زنداني دايره اي است ، نگهبان تمام زندانيان رامي ببيند كه امكان مراقبت همه جانبه است.

 

 

موج سوم:

 

تافلر در كتاب موج سوم به خوبي رابطه قدرت و رسانه را نشان داده است.
موج سوم بر اين مفهوم بنا شده كه تاريح بشر دو انقلاب (‌موج) ‌را پشت سر گذاشته است. انقلاب كشاورزي وانقلاب صنعتي. و در آستانه سومين انقلاب ، يعني انقلاب الكترونيك قرار داريم . كه مسلما مد نظر ما همين موج سوم (انقلاب الكترونيك) است ، ولي براي تسهيل دريافت آن كمي از ويژگي هاي دو موج اول و دوم مي گوئيم.
خصوصيات موج اول ودوم :

در موج اول زمين مبناي سرمايه ودر موج دوم پول موجود  در بانك مبناي آن است. ابزار ساخته شده در موج اول در جهت افزايش نيروي عضلاني انسان بوده و در موج دوم ماشينها قادر به توليد مثل دائمي ماشين جديد بودند و تكنولوژي كار آنها را دقيق تر كرد . توليد انبوه دستاورد موج دوم است . شركتها ي سهامي براي تامين سرمايه كلان موج دوم با وجودي فنا ناپذير به وجود آمد. د رموج دوم نياز به جريان يافتن انبوه اطلاعات مشهود بود و اين انتقال اطلاعات به صورت شفاهي به صورت پيك يا چاپار امكان پذير نبود بنابراين اداره پست تاسيس وتلگراف وتلفن اختراع شد.

كليه كشورهاي موج دوم ابتد ا قدرت نخبگان موج اول را از بين بردند سپس يك نظام صنعتي ايجاد كردند.
ساختار اقتصادي جوامع درموج دوم با تغيير سطح توليد از محلي به ملي افراد را متوجه جهان بزرگتر كرد نيازهاي جامعه صنعتي به ملي گرايي براي افزايش توليد با عث درك مفهوم دولت ملي براي عامه مردم شد . ملت يعني تركيب دو نظام سياسي واقتصادي منسجم .
تمدن صنعتي نيازمند تغذيه از خارج است تامواد اوليه را تامين كند پس مجبور است ساير كشور ها را درنظام پولي ادغام كند و آن نظام را به سود خود نظارت نمايد . تمدن موج دوم محتاج منابع ارزان دنياي خارج بود در نتيجه براي تامين منابع مورد نياز كشور هاي صنعتي مستمرات بوجودآمدند .
انقلاب تكنولوژيك موج سوم باعث ور شكستگي صنايع موج دوم شد . موج سوم نظام اقتصادي سياسي وسرمايه داري خاصي احتياج دارد . علومي كه ستون اصلي موج سوم ر ا تشكيل مي دهند عبارتند از الكترونيك. كامپيوتر وبيولوژي .. در موج سوم جايگزيني ابزارهاي جديد كم مصرف صورت مي گيرد كه انرژي بهينه مصرف شود  تكنولوژي بايد در تسلط جامعه و در خدمت جامعه باشد . تكنولوژي جديد ،‌كم مصرف ومنطبق با نظام انرژي جديد ، ‌صنايع پيشرفته با آثار تحت كنترل اجتماعي عمل مي كند.

موج سوم قدرت مغز وتفكر وتصميم گيري ما را افزايش مي دهد . در موج سوم در كشورهاي پيشرفته حجم كارگران كمتر مي شود چون اولاَ‌ صنايع معمولي به كشورهاي در حال توسعه انتقال مي يابد ‌، ثانياً تكنولوژي باعث كاهش استفاده از كارگر وافزايش توليد توسط ربات مي شود. در موج سوم با مكانيزه شدن كارها، كاهش بروكراسي اداري حذف مي شوند . ماهيت كار دگرگون مي شود يعني كارها ديگر به مكان وابسته نيستند . در هر مكاني شخص مي تواند كارهاي خود را انجام دهد ‌بنابراين كارها دوباره به محيط خانواده بر ميگردد. فرهنگ خانواده هاي موج سوم شامل افزايش مجردها ، فرهنگ بدون بچه ، وجود خانواده هاي چند والدي است . د رموج سوم انتقال كارها به خانه باعث اشتراك بيشتر زن و مرد در كارها مي شود .در حقيقت كارها درحال تخصصي ترشدن هستند وافراد فرديت بيشتر ي مي يابند.
در موج سوم متفكرين با داشتن تكنولوژي ژنتيك خود به طراح تكامل تبديل شده اند يعني مفهوم تكامل از بنياد درحال تحول است . تعريف دوباره طبيعت تكامل وپيشرفت باعث تعريف دوباره فرضيات بنيادي فضا ، زمان ،‌ماده وعليت مي شود در موج سوم جامعه گرايي، كل گرايي، ‌ديد سيستمي و يكپارچه ديدن مسائل (‌بر خلاف موج دوم كه تحليل وتجزيه گر بود )‌وارتباط علوم مختلف با هم اتفاق مي افتد .درموج سوم فشار روي دولتها از جهت بالا وپايين شامل تجزيه دولتها به دولتهاي كوچكتر وخود مختار وآزادي خواه و از پايين به بالا شامل جاي گرفتن د رغالب موسسات وسازمانها ي فرا مليتي خواهد بود . از تجارت جديد مرزهاي سياسي برداشته مي شود . جامعه روز به روز متنوع تر و گروهي تر مي شود ونيازهاي فردي ومحلي مهمتر مي شوند . در نتيجه شركتها ي فرامليتي برا ي حفظ منافع خود و فراراز قوانين محلي فعاليتهاي خود را از يك كشور به كشور ديگر انتقال مي دهند. و به دليل داشتن سرمايه زياد وتكنولوژي قادر اند روي دولتها اثر بگذارند .
در موج سوم كامپيوتري كردن اطلاعات به معني شخصي كردن روابط انساني نيست . جامعه جديد به دور يك شبكه شكل خواهد گرفت نه به صورت سلسله مراتبي .افراد احتياج به يك زندگي منظم وهدف دارهستند
در موج سوم راس هرم قدرت كم اهميت تر شده و ديگر لازم نيست .اعتبار حكومتها و طرفداران و راي دهندگان كمتر مي شود مردم فكر مي كنند ضعف سياسي موجود با جايگزيني رهبر فعلي با رهبر ومدير مقتدر حل مي شود . رهبري كه در موج اول موروثي و بدون قانون بود در موج دوم به نخبگان و دانايان داده شد ولي در موج سوم همبستگي  عامل رهبريت است واحتياج به رهبري در مردم بيشتر مي شود . در موج سوم در امر تصميم گيري تسريع صورت مي گيرد چون اطلاعات در زمان كمتري منتقل مي شود .
انبوه زدايي در موج سوم با عث از بين رفتن هم رائي عمومي ودر نتيجه نبود هدف ملي مي شود . اصل اول در نظام سياسي موج سوم. قدرت اقليت است ‌طبقات كم درآمد در موج سوم در اقليت قرار دارند (‌اين گروه در موج دوم در اكثريت بودند ) تنوع طلبي باعث تبديل اكثريت به اقليت است وباعث پيشرفت ابزار توليد مي شود . افزايش تنوع با عث كاهش تنش و تعارض خواهد بود .

 

 

نتيجه گيري:

 

در عصر حاضر رابطه تنگاتنگي كه بين قدرت و رسانه به وجود آمده است منجر به بروز معضلات خاصي شده است. براي فايق آمدن به اين معضلات كه مي تواند در آينده خود را نشان دهد، برخورداري از سازوكار هاي بنيادي براي تقويت بنيه هاي علمي ، فن آورانه و ايجاد زيرساخت هاي اساسي اطلاعاتي و ارتباطاتي براي ممالك روبه توسعه ضرورتي است انكارناپذير. اين كشورها چنانچه بخواهند در توازن جديد جهاني عهده دار نقش درخور بوده و تماشاچي صحنه نباشند بايد به فعاليتهاي گسترده اي در زمينه هاي علمي ، فن آوري دست زنند. براي اين امر، بايد دانسته شود كه بالقوگي هاي نظام هاي علمي اطلاعاتي منابع راهبردي هستند كه بايستي به دقت ايجاد و به كار گرفته شوند و چنان تنظيم گردند كه توانايي كمك رساني به توسعه را داشته باشند. جدي انگاشتن علم، فن آوري و اطلاع رساني نوين در كنار پرداختن به فعاليتهاي پژوهشي، مسأله يي اساسي  براي كشورهاي توسعه نيافته است.

دنياي امروز دنياي كامپيوتر است و ارتباطي تنگ و نزديك ميان ابزارهاي اطلاع رساني و ساير بخش هاي اجتماعي به وجود آمده. بر همين اساس نيز است كه هرگونه برنامه ريزي و تصميم گيري در خصوص روند طرح هاي مربوط به توسعه، بازگشت به اقتدار گذشته و دفاع  و حفظ  هويت فرهنگي به ناگزير با مشكلات اجرايي ناشي از ناهمگوني نظام اجتماعي و ابزارهاي اطلاعاتي و ارتباطاتي مورد استفاده، مواجه خواهد شد.
بي آنكه بخواهيم اصول اساسي تأثيرات مثبت پيشرفت هاي نوين ارتباطي و اطلاعاتي را خدشه دار كنيم، مي توانيم مشكلات ناشي از مبادلات گسترده و بي رويه ي اطلاعاتي را در خصوص آسيب پذير شدن ـو يا بهتر بتوان گفت آسيب هاي جدي يكسويه و تنها معطوف به كشورهاي گيرنده ي اطلاعات ،تماميت ارضي و استقلال فرهنگي كشورهاي دريافت كننده اطلاعات را نيز مورد كنكاش قرار دهيم.

از سويي ديگر اطلاع رساني، بسط دموكراسي و زوال تماميت خواهي را منجر مي شود.يعني تمركز قدرت از بين مي رود. ازنظر تافلر، تبعات اصلي ورود به دوران متكي بر توليد اطلاعات، نفي و ويراني نظامهاي متمركز سياسي است.
يكي از جامعه شناسان امريكايي
۲۵سال پيش از معضل اطلاع رساني به نام «بحراني براي آيندگان» ياد كرد و ابراز داشت: «كشورهاي پيشرفته به دليل تهي بودن از ارزشهاي اجتماعي والا، با برداشتن لقمه يي چنين مشكوك كه نه سود آن مشخص است ونه زيان آن، به بلعي دست زده است كه هضم آن مشكل به نظر مي رسد.» در همان زمان يا اندكي پيش از آن آلوين تافلر از ظهور دنيايي سخن گفت كه پايه و اساس آن را توليد اطلاعات علمي تشكيل مي داد. ازنظر تافلر، تبعات اصلي ورود به دوران متكي بر توليد اطلاعات، نفي و ويراني نظامهاي متمركز سياسي است. به عقيده وي «اگر در دوران پيشين نظامهاي سياسي قادر بودند با كنترل توليد كالايي ـ مانند رژيمهاي سوسياليستي ـ يا استثمار طبقاتي ـ مانند رژيم سرمايه داري ـ تمركز قدرت سياسي را امكانپذير سازند، در دوره جديد، امكان كنترل بر توليد اطلاعات علمي ممكن نيست و به همين جهت، نوآوري هاي جديد در نظامهاي اطلاع رساني نويدبخش بسط دموكراسي در سطح جهان است».(تافلر،1371) به نظر تافلر تحولات جديد در عين حال نويدبخش پايان نابرابري ها در سطح جهاني است: «در عصر توليد كالايي، قطب كالاهاي متكي بر تكنولوژيهاي پيشرفته جديد (شمال) قادربه انجام دادن فرآيندي از مبادله نابرابر با قطب مصرف كننده يا توليدكننده كالاهاي متكي بر تكنولوژيهاي عقب مانده تر (جنوب) بود اما عصر متكي بر توليد اطلاعات علمي، يكسره اين موازنه را دگرگون ساخت و دوره يي را به همراه آورد كه شكافهاي جهاني در آن به حداقل رسيد.»(تافلر،1367)
چندي از پيشرفت وسايل و ابزارهاي اطلاع رساني نگذشته بود كه ديدگاه خوشبينانه تافلر در خصوص تحولات نوين جهاني زير سؤال رفت و از اواسط قرن بيستم رويكردهاي انتقادي معقولي در خصوص شكافهاي جديد جهاني ناشي از گسترش وسايل ارتباطي نوين ظاهر گشت. ديدگاه خوشبينانه تافلر زماني مطرح شده بود كه دوران جديد هنوز به چالش كشيده نشده بود و از اين رو، كاستي هاي خود را نيز نشان نمي داد. گروه انديشمندان جديد در رويكرد جديد نسبت به وسايل ارتباطي و اطلاع رساني نوين ، با پذيرش جنبه هاي مثبت آن ، گسترش ابزارهاي اطلاع رساني در عرصه حيات اجتماعي را به نقادي كشيدند و اثرهاي تخريبي آن را مورد تأكيد قرار دادند. يكي از جامعه شناسان جديد ، آلن تورن ، در توصيف هاي اثرهاي تخريبي تحولات نوين ناشي از گسترش وسايل اطلاع رساني، از «زمينه هاي تازه براي اعمال كنترل اجتماعي به نحو غيردموكراتيك و بروز تنش ها و ناآرامي هاي حاد اجتماعي و سياسي»(
محسني،1372) ياد مي كند. وي خصلت اصلي نظام اطلاع رساني نوين را «ازخودبيگانگي انسان مي نامد كه در جوامع فوق صنعتي رخ مي نمايد.»( همان، ص۱۵۹)
اين رويكرد نوين انتقادي، نظام جهاني رابا اين ديدگاه مورد تحليل قرار مي دهد كه به سوي تشديد نابرابري ها و افزايش شكافها در حركت است. از ديدگاه اين گروه از صاحب نظران، تحولات جديد نه تنها گامي به سوي تعديل شكافهاي جهاني نخواهد بود بلكه روند تغييرات ناشي از تحول در علم و گسترش اطلاع رساني پديدآورنده يي وضعيتي است كه تصورگريز از عقب ماندگي را ناممكن مي سازد، مگر آنكه كشورهاي بي بهره از فن آوري اطلاعات راهكارهاي اساسي تري بينديشند.
اكنون در نتيجه ادغام شركتهاي متعدد، واگذاري بي رويه نهادهاي دولتي به بخشهاي خصوصي ونيز نبود سيستم نظارتي كامل و دقيق بر روند اطلاع رساني وضعيت نابساماني در زمينه توليد و اشاعه داده ها و اطلاعات در روند جهاني ايجاد شده است و نشانه يي وجود دارد مبني بر اينكه ما وارد دوره يي شده ايم كه بايد براي رهايي از يكسويه سازي اطلاعات بكوشيم. تنها راه نجات كشورهاي در حال توسعه براي رهايي از روند ضعيف واقع شدن و نداشتن قدرت به دليل عدم دارايي فن آوري هاي ارتباطي و اطلاعاتي، ايجاد شبكه اي از متخصصين و نيروي فعال متخصص آينده است.تنها راه حل عزم ملي و حكومتي اين كشورها در جهت رفع تبعيضهاي بين المللي است.

 

مآخذ و منابع :

 

۱.آلوين و هيدي تافلر،جابه جايي در قدرت،1367، شهيندخت خوارزمي، تهران

۲.آلوين و هيدي تافلر، موج سوم. ۱۳۶۷ ،شهيندخت خوارزمي، انتشارات خوارزمي
۳.منوچهر محسني، چاپ اول
۱۳۷۲ ،مباني جامعه شناسي علم، كتابخانه ظهوري، ص۱۵۸
۴.همان ص
۱۵۹
۵.كينگ الكساندر و اشنايدر برتراند، نخستين انقلاب جهاني ،
۱۳۷۴،باشگاه روم، شهيندخت خوارزمي ،تهران ، احياي كتاب 
۶.گفت وگو با عبدالحسين آذرنگ پيرامون اطلاع رساني ، كرانه، فصلنامه كتاب ، كتابخانه ، كتابداري ، اطلاع رساني ، سال اول، شماره دوم ، تابستان .
۱۳۷۳

۷.رهيافت، از انتشارات شوراي پژوهش هاي علمي كشور، شماره ،۹ ويژه نامه آينده علم و تكنولوژي ، تابستان .۱۳۷۴

۸.برترين ابرقدرت اقتصادي جهان كيست؟ ماهنامه جام، سال چهارم ، شماره ،۳۷ تيرماه .۱۳۷۴

۹.آناتومي قدرت: گالبرايت:مهاجر:1371: انتشارات سروش

۱۰.قدرت و هويت : كستلز:پايا :1382:

۱۱.روزنامه شرق،17 خرداد 1385،شماره777،نبردهاي ديجيتالي

۱۲.فرهنگ جامعه شناسي آبركرامبي،انتشارات چاپخش 1367

Ogosmythos.COM .۱۳ ، دكتر مسعودي،1385

۱۴.عسكري احمد،رسانه و بازتوليد قدرت، 1384

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 16:17  توسط پگاه حمزه ئی  | 

موضوع مقاله 5000 کلمه ای

موضوع مقاله آخر ترم:

رسانه و قدرت

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 16:14  توسط پگاه حمزه ئی  | 

هويت در تار عنكبوت مدرن

The Net 2.0

 

بازيگران اصلي فيلم عبارتند از:

 

Nikki Deloach (Hope Cassidy) , Cengiz Bozkurt (Police Officer) ,  Demet Akbag (Dr.

Kavak) , Neil Hopkins (James Haven)

 

 

 فیلم "دی نت 2" در سال 2006 به کارگردانی چارلز وینکلر ساخته شده  و در فوریه همان سال به بازار آمد. نویسنده و تهیه کننده آن هم راب کرون می باشد.

 

ماجراي فيلم:

فیلم در شهر استانبول تركيه اتفاق می افتد. قهرمان داستان یک متخصص کامپیوتری است كه ظاهرا براي یافتن یک شغل بهتر از آمريكا به تركيه سفر مي كند.از همان ابتدا در تركيه با مشكل هويتي مواجه مي شود. او به زودی می فهمد که عده ای هویت او را دزدیده اند و حالا با هویت فرد دیگری به جرم یک دزدی كلان و قتل دو نفر تحت تعقیب پلیس است. هيچ كس حتي بازپرس پلیس هم حرفهاي او را باور نمي كند. در آخر داستان قهرمان داستان با شناسایی نامزد آمریکاییش نجات پیدا می کند و بالاخره وي در مي يابد که تمام ماجرا نقشه نامزدش بوده و سر انجام با کمک یکی از مأموران اینترپول از اين ماجرا رهايي پيدا مي كند. البته شايد براي مدتي.

 

Nikki Deloach

 

او در 1979 در آمريكا متولد شده است .او دراين فيلم نماد  يك زن كاملا غربي است با چهره اي بلوند و زيبا. وي داراي شخصيتي آرام و اميدوار است كه نشان مي دهد ترجمه نام او به اميد بسيار با شخصيت وي در فيلم همخواني دارد .او در حرفه خود كاملا  مهارت دارد . در صحنه هاي تعقيب و گريز او همواره از دست پليس ها مي گريزد  و كاملا اميد وار است و براي به دست آوردن هويت گم شده اش مي جنگد. در آخر هم پيروز مي شود.

 

Neil Hopkins

 

 نيل هاپكينز در  1977 در آمريكا متولد شده است. او نيز همانند اميد داراي چهره اي كاملا غربي است.او در نقش يك شياد ظاهر مي شود كه در پايان فيلم چهره اش براي مخاطب آشكار مي شود. همه اين دردسر ها را وي براي اميد ايجاد كرده و مشخص نيست چرا به چه دلیل این کار را کرده است.

مفهوم فيلم:

فضاي مجازي منجر به سهل الوصول شدن امكانات و اطلاعات شده است ولي راههاي جديدي را براي دزدي حتي دزدي اطلاعات شخصي و هويت افراد باز كرده است. چیزی که هیچ گاه گمان آن نمی رفت که از فرد دزدیده شود.این فضا قابلیتهای جدیدی برای دزدی از افراد به مخلطبانش ارائه می دهد.شاید دلیل اصلی آن نیاز نبودن به مدارک هویتی برای شرکت در مباحثات مجازی و حتی ورود به سایتهای اطلاعاتی است.در نتیجه هر کس می تواند خود را به جای دیگری جا بزند.

فناوری افسار گسیخته که با یک اشاره ، حتی می تواند فضا و جهان واقعی را نیز دچار تشویش و كشمكش کند . فضایی که در امتداد فضای واقعی عمل می کند و گویا وجه نادرست و از هم گسیخته موجود در این فضا بر چهره قانونمند و منطقی آن غلبه دارد .

 ولی محیط اینترنت به خودی خود از بی هنجاری رنج نمی برد ، بلکه این انسانها هستند که فضای اینترنت را دچار آسیب می کنند و البته بشر امروز این کار را با استفاده از تسهيلات فن آوري اینترنت انجام می دهد . این به نوعی می توند نشانگر وجه پلید در ذات انسانها باشد.

 فیلم به طرز جالبی تمام می شود.اینترپل مجبور است به امید اعتماد کند چون اینترپول آخرین امید وي است. فیلم می خواهد نشان دهد که همواره برای حفظ وجود خویشتن باید جنگید. یعنی راه حل جهانی محلی شدن است با تلاش حفظ هویت. نباید گذاشت وفا و فداکاری و اعتماد در سایه دهکده جهانی از یاد بروند. سکانس های فیلم از یک تعقیب و گریزتا سکانس هایی با موسیقی آرامش بخش و ملایم به نظر می رسد در امتداد بیان تضادهایی است که در جهان واقعی و غیر واقعی گریبانگیر ما شده اند. همان اضطراب بدبختی یا خوشبختی که مرز مشخصی ندارد. زندگی ای مستقل که همه جا قابل ردیابی است.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 18:33  توسط پگاه حمزه ئی  | 

روشهای تحقیق در علوم اجتماعی

 

اگر ما بخواهیم برای بررسی تبلیغات از روش پوزیتیویسم استفاده کنیم تنها اثر تبلیغات بر روی فرد مدنظر قرار داده می شود و از عوامل دیگر صرفنظر می شود.در این روش فراموشی فرد صورت می گیرد زیرا این روش به دنبال نوعی رفتار فیزیکی قابل مشاهده است که قابلیت بازنمایی به صورت آماری و پیمایشی را داشته باشد.مثلا پرسشنامه ای راجع به اثر فلان تبلیغ طراحی می شود و از مخاطب درخواست می شود اثر آن تبلیغ را بر روی خود توضیح دهد.با این روش تحقیق تاکید بیشتر بر روی اثر حداکثری رسانه است.این روش تحقیق را رفتارگرایی تجربی نیز می نامند.در این روش باید به بررسی عددی رفتار قابل مشاهده پرداخت که نمی تواند جامعیت موضوع را در برگیرد.مثلا استفاده از فلان محصول سوال می شود که می تواند دلایل دیگری جز تبلیغات داشته باشد.

روش تحقیق دیگر روش تفسیری است که در آن محقق سعی دارد مفهوم و معنای موجود در رفتار اجتماعی را بررسی کند.آنها بیشتر ابعاد معنایی و پنهان موضوع را مدنظر قرار می دهند.و یافته تفسیری است نه عددی.مثلا تبلیغ خاصی را مدنظر قرار داده و چگونگی برقراری رابطه با مخاطب را در آن بررسی می کنند.تحلیل استفاده مخاطب و انگیزه وی از استفاده از آن نیز بررسی می شود.در این روش از روش هرمنوتیک و... استفاده می شود.

در روش انتقاد گرائی به بررسی ساختهای قدرت و جایگاه و طبقه اجتماعی مخاطب پرداخته می شود.ابعاد سیاسی و اجتماعی نیز مدنظر قرار داده می شود. آنها معتقدند حتي معاني ابراز شده  و فهم شده معاني است که به غلط ابراز مي شود و اين محصول ”بازنمائي غلطي“ است که مي تواند منبع آن رسانه ها باشد.در واقع فرد براي عضويت در ”حس مشترک“ يا همراه با ”وجدان جمعي“ بيان شده  خواسته هايی را ابرازمي کند که لزوما ”خواسته واقعي“ او نيست.اگر می خواهیم تبلیغات را بررسی کنیم در این روش،باید طبقه اجتماعی و ساخت قدرت و ساختار اقتصادی را بررسی کنیم.

در روش پسامدرن محقق همه روشهای فوق را مشکل دار می داند.آنها به دانش مختصر و فشرده معتقد نیستند.بلکه تاکيد مي کنند که دانش در يک روند تاريخي شکل مي گيرد.

هر روش متد خاص خود را جهت تحقیق ابراز می دارد و روشها از پوزیتیویسم به ترتیب جامعیت و شمول بیشتری را در برمی گیرند.ولی برای تبلیغات به نظر من روش تفسیری از همه مناسبتر است.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 8:24  توسط پگاه حمزه ئی  | 

نظریه شناخت در رسانه

شما خبری را در یک روزنامه می خوانید .راجع به ان چگونه قضاوت می کنید؟عوامل بسیاری درقضاوت شما نقش دارد:

1-ایا شما دریک محدوده جغرافیایی با نظام دمکرات زندگی میکنید یا یک نظام توتالیتریا با نظامی میان ایندو.

2-این رسانه به کدام جناح سیاسی یا نهاد یا صنف بستگی دارد.

3-شما از لحاظ علمی ومیزان اطلاعات در چه سطحی هستید. درشرائط متفاوت نتیجه قضاوت مخاطب متفاوت وپروسه شناخت متفاوت است.نقش عقل جهت ارزیابی بسیار متغیر خواهد بود.مثال(خبریک روز نامه صبح):دختری لیسانسیه در شیرازمعروفترین مسئله لاینحل انیشتن را حل کرد.اگر شما از نظر علمی کاملا مطلع باشید برایتان قضیه فقط یک داستان فکاهی است حتی اگر با شرح وتفصیل ودرچند صفحه باشدوازطریق مهمترین رسانه های صوتی وتصویری نیز پخش شود.حتی اگر شما در یک نظام دموکرات خط قرمزهای سیاسی را نشناسید وبه عقلتان به عنوان ابزار کارامد جهت ارزیابی وشناخت تکیه کنید بخطا رفته اید.با اینکه روز بروزبر دانش بشری افزوده میگردد,پیچیدگی های بیشترعلمی سیاسی  اقتصادی وفلسفی مسائل جدیدی بروز میکند.برای مثال رسانه ها از زمانی که بطور جدی مطرح شده اندو شعاع گسترش مسائل مربوط به انها ویا دنیای دیجیتال که هر روز صدها مسئله جدید را مطرح میکند کار ارزیابی وتحلیل و شناخت را با چا لش جدی موا جه می کند.زمانی حکیمی می توانست بسیاری از مسائل یک شهر را حل کند ولی اکنون هزاران دانشمند هم کم است وتنها تجربه بشری است که همچنان به ها برای حل مشکلا تش کمک میکند.البته این تجربیات هم علمی اند هم فلسفی وهم دینی.فراوانی اطلا عات وخارج شدن ان از حیطه های اختصاصی سبب شتا ب در ابطال نظریات وتئو ریها شده است.تجربیات وکشفیات بصورت تصا عدی رشد می کنندوهر روز کثیری از سئوالات نو پیش پای محققین می افکند.به نظر میرسد منابع شناخت بشر امرو ز رسانه ها هستندبه نظر میرسد در مقابل رسانه ها همه ابزارها ی شناخت نا کارامد هستند.رسانه می تواند موجودی تخیلی را در اذهان میلیاردها انسان عینیت بخشد.چگونه ظرف مدت کوتاهی توسط رسانه ها چند سال پیش غولی بنام بیماری سارس زاده شد وظرف مدت کوتاهی اقتصاد اسیا را به نابودی کشاند.کاری که هیچ سلاح دیگری بجز رسانه قادر به انجام ان نبود. انسان امروز در مقابل رسانه خلع سلاح شده است.ادمی حتی اگر مجال کافی برای یافتن حقیقت داشته باشد,که ندارد,بندرت به حقیقت خواهد رسید.اخبار در ابتدای زایش حکم مواد اولیه ای را دارندکه بعد از عبوراز کانال رسانه تبدیل به موجودهدف داروزنده ای میگرددکه دیگر فقط جهتی را که به ان داده شده تعقیب می کند وتا زمانی که تا ریخ مصرف دارد ماموریت انجام می دهد.در این پروسه(عبور از کانال رسانه)اگر لازم باشد فربه تریا بالعکس میگردد, ویا بعض نکات ان برجسته ویا بالعکس میگردد.کمتر کسی می تواند ادعا کند بکرات بعد از شنیدن یا دیدن خبری احساس مغبون شدن  نداشته است.این احساسی نیست که کسی در معامله ای سرش کلاه رفته است دارد بلکه صفت ممیزه انسانی شما یعنی ادراک و تعقل به تمسخر گرفته شده است .فن تولید خبروطرق انعکاس وپرورش آن ویافتن مخاطب مستقیم جهت تزریق خبروظیفه اصلی رسانه دوران کنونی است.خبر توانائی اتمی صدام حسین از این دست بود.نتایج حاصل ساختن وپرداختن وبمباران ذهن انسان های نگران بعد از یازدهم سپتامبرفوق تصور است.حا لا میتوانیم بگوئیم شناخت این انسان که تمام اطلاعا ت واخبار خود را از تلویزیون کابلی خود ویا کانال اینترنتی مورد علاقه خود دریافت می کند,از راه عقل وتجربه حاصل گردیده است؟مفاهیم ,تعریفها وتئوریها بسرعت دگرگون میشوند.مجموعه دانش بشری شاخه ها وسرشاخه های نوتری می دهد وهرروز تنومند تر میگردد وبالعکس دانش یک انسان نسبت به کل مجموعه کمتر میشود.برای انان که در قلب دنیای دیجیتال نیستند,بسیاری ازمفا هیم ذکرشده غیر قابل درک و تصور است .                                                                         

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 7:22  توسط پگاه حمزه ئی  | 

یک سوال: ظرافت یا شرارت؟

چرا در سریال اولین شب آرامش زنها اکثرا نقشهای مقصر،شریر و پلید را بر عهده دارند؟

ترم گذشته وقتی مصاحبه ای در زمینه مصرف رسانه ای ارائه می دادم،و راجع به این سریال از گروه های سنی مختلف پرس و جو کردم،بلا استثنا همه عنوان کردند که این سریال زنها را در نقشهای شرور نشان داده است و همه اتفاقات اغراق شده و غیر معمول نقشه های بی رحمی زنهای داستان است.این نظر سنجی این سوال را در ذهن من مطرح کرد که چرا این سریال با این شدت سعی در بیان این موضوع دارد؟

نتیجه اجمالی این نظر سنجی نشان می دهد که مردم اعتقاد دارند که: به نظر می رسد زنهای سریال همه خبیث هستند و مردها همه مهربان و ساده و مظلوم. و به نظر آنها تلاش کارگردان و نویسنده برای القای این مفاهیم به مخاطب مشهود ولی رو به شکست است.چون ذهن مخاطب قبلا راجع به این مفاهیم تصمیم گیری کرده است.آنها می گویند، کارگردان قصد داشته شخصیت موذی را از زنان به نمایش بگذارد و مردهای سریال بدبخت و توسری خور هستند.که این منجر به بی ارزش شدن کارگردان و سریال در نزد آنها شده.چون تلاش فیلمساز برای القای این عقیده کاملا محرز است.معتقد اند که شخصیتهای زن فیلم سعی در بازی دادن افراد دارند و مسلما این فرهنگ سازی کارگردان روی عقیده اکثر افراد راجع به نقش زنها تاثیر دارد و نمی تواند بی اثر باشد.در حقیقت آنها معتقدند که رمزگشائی مسلط اثری روی آنها ندارد و آنها به صورت موقعیت متعارض رمزگشائی می کنند. ولی در حقیقت وقتی از آنها سوال می شود این حرفها را می زنند و در حقیقت در ضمیر ناخودآگاهشان تحت تاثیر این پیامها قرار گیرند.

نکته جالب این است که همه افراد تحت تحقیق معتقدند تصویر سازی تلویزیون از جنسیتها و شخصیتهای خیر و شر به صورت سیاه و سفید و القا کردن تصویر خاصی از نوع بخصوصی از آدمها بسیا ر موثر است ولی بر روی خود آنها اثری ندارد.آنها دیگران را توده می دانند و معتقدند توده تحت تاثیر هر پیامی قرار می گیرند(به صورت نظریه گلوله.) این عقیده وجود دارد که همه آدمها مقاومت خود را نسبت به ارزشهای جدید بیشتر از دیگر آدمها می دانند. در حقیقت ذهن خود را نفوذناپذیرتر و نظر و عقیده خود را با ثبات تر از دیگر آدمها می دانند.این اعتقاد خود به تنهایی نشان می دهد که تلویزیون و حتی اخبار واقعیت را نشان نمی دهند بلکه واقعیت را منعکس می کنند.حالا از هر وجهی که بخواهند و با هر شدتی. در فرهنگ غربی از این گونه فیلمها که تمام ماجراها زیر سر زنان باشد و مردها به راحتی خود را به عنوان طعمه در دست آنها قرار دهند کم نیست.داستانهای قدیمی مثل جنگ تروا(جنگی با عظمت بر سر یک زن) و از این دست کم نیست.تفکر شرارت زنان شاید از داستان تاریخی آدم و حوا نشات بگیرد.ابلیسی که تنها از پس گول زدن حوا برامد و آدم عاشقی که برای حوا هر کاری می کند. و حالا افسوس فرزندان آدم برای رانده شدن از بهشت که همه و همه زیر سر یک زن بود. این یک دلیل سنتی و باور مذهبی است که به صورت ناخوداگاه درنویسنده و کارگردان تاثیر می گذارد تا بی رحمی دور از ذهنی را به زنها نسبت دهند.البته این نتیجه بروز فرهنگ مدرنی در ایران مردسالار ماست.فرهنگ غربی که از ظرافت زنانه و جذابیت زنان می ترسد.فرهنگ ساخته دست مردان که تلاش دارد زنان را به عنوان موجوداتی غیر قابل پیش بینی و با عواطف درونی خشن و بی رحم تصویر کند.این فرهنگ که مردان سازنده آن هستند به مرور به کشور ما هم رسیده.بدون دریافت این موضوع که اتفاقات پس از انقلاب و کمرنگ شدن حضور زنان در جامعه بعد از انقلاب چنین موقعیت های دور از ذهنی را حتی برای زنان طبقه مرفه هم پدید نیاورده چه رسد به اکثریت متوسط جامعه. این دلایل است که باعث می شود زرین شوهر و پسرش را بکشد،آذر مراسم عقد را بر هم بزند به خاطر یک تماس تلفنی عشق قدیمی و... نه بی رحمی ،مادی گرایی و شرارت موروثی اسطوره ای از حوا!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 11:8  توسط پگاه حمزه ئی  |